کمند شیطون بلا
کمند مامان خیلی بلا شدی اگر یه لحظه غفلت کنیم یه دسته گلی به اب میدی .انقدر از مبلها حرفه ای بالا میری وسریع وصد البته بی مهابا که مجبور شدیم مبلها رو به دیوار بگذاریم وخودمون روی زمین بشینیم ومثل پشتی بهشون تکیه بدیم تا شما کمی قدت بلند تر بشه وخودت بتونی ازشون پایین بیای .این ماه هم چکاپ ماهیانه ات خیلی خوب بود وخانم دکتر وقتی شنید بیست روزیه بدون کمک راه میری کلی خوشحال شد .بعدهم گفت کم کم شیر شبانه رو قطع کنم چون عقیده داشت دیگه موقعی رسیده که منم باید کمی استراحت کنم.یه اتفاق بدی هم که افتاد این بود که دیشب شام پیراشکی گوشت درست کردم که وقتی از فر در آوردم وداشتیم میخوردیم (چون خانم دکتر اجازه دادن غذای سفره بهت بدم یه کوچولو هم برای شما درست کردم) شما تو بغل بابا بودی که غذات تموم شد گذاشتت زمین که تا بهش گفتم فر داغ نذار........شما دو تا دستاتو چسبوندی به فر و....بمیرم برات که چه جیغا وچه گریه هایی میکردی تا بعد از اینکه از درمانگاه اومدیم وداروهای مسکن وخواب آورو خوردی ازته دل فریاد میزدی .امروزم که فقط خدا رو شکر درد نداشتی و به واسطه داروها بیشتر خواب بودی ولی زمانی که بیدار بودی درحال خوردن پانسمان دستت بودی که برای اینکه حواست پرت شه منو کیمیا هی دس دسی میکردیم وشما هم ...ولی سریع کلک مارو متوجه میشدی وبه خوردن ادامه میدادی .فعلا فکر کنم تا دستت خوب شه حسابی در گیریم .امید وارم زودتر خوب شی زندگی مامان
نوشته شده در تاریخ 17 مرداد1392


کمند شیطون بلا
