کمندکمند، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 3 روز سن داره

ماه من

هفده وهجده ماهگی

1392/12/28 15:09
339 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به همه دوستان عزیز وباعرض پوزش از تاخیر بسیار طولانی

دیشب کلی تایپ کردم ولی همش پرید امیدوارم این متن به خوبی وخوشی به سر منزل مقصد برسه

واما اتفاقات بهمن واسفند ماه

کمند عزیزم بهمن واسفند شلوغی داشتیم اوایل بهمن شما بر اثر حمله ویروسی شدید بیرون روی بدی گرفتی که بر اثر همین ویروس کلی از تپلیت کم شد که البته من وبابا منصور هم از دست ویروس درامان نماندیم که بابا منصور کارش به سرم هم کشید ولی من اصلا نتونستم حتی فکر کنم مریضی چیه ؟مریض کیه ؟البته که تمام مادرای گل در هنگام مریضی همین موقعیت رو دارن .خلاصه بعد از خوب شدن شما دهه فجر بود که کار من وکیمیا توی اون ده شب این بود که شما رو بذاریم خونه مامان جون وخودمون بریم سینما وفیلم های یکی از یکی زشت تر وبی محتوا تره جشنواره رو ببینیم البته که کیمیا کلی ذوق داشت ودوست داشت ووقتی قبل از شروع فیلم سیمرغ جشنواره با اون موزیک مخصوصش می آمد میگفت مامان یه حس خوبی بهم دست میده ومن یادم می امد زمانی که منم هم سن کیمیا بودم ومیرفتیم جشنواره چقدر دوست داشتم واصلا محتوا داشتن یا نداشتن فیلم برام مهم نبود بگم از کار بابا که اونم بعضی شب ها با عمو حسین(دوست دوران دبیرستانیش)سینما بود .ودر آخرهم کیمیا سنگ گذاشت واز ساعت سه بعداز ظهر تا ساعت یازده شب با بابا جون رفت سینما وبابا منصور هم با دوستش رفت سینما ومن وشما هم رفتیم منزل نفیسه جون واینچنین بود که لشگر شکست خورده درست شد البته که شب برای شام بابا آمد مهمونی ولی کیمیا منزل باباجون خوابید .کمند

خوب بعد از این جریانات در ماه بهمن مامان جون وباباجون دوتا مهمونی بزرگ داشتن که یک هفته فامیلای مامان جون وهفته بعد فامیلای بابا جون بودند وماهم در نقش کزت

کمند

 بعد از این مهمونیا کیمیا کنسرت داشت که من به خاطر شما که خیلی شیطون شدی نتونستم برم واین دومین کنسرت درون آموزشگاهی کیمیاست که من نتونستم از نزدیک ببینم به امید روزی که همگی بیایم کنسرت شما .هفته ی اول اسفند هم دوتا خانم آمدند وخانه را تکاندند واون روز هم شما از صبح خونه مامان جون بودی ووقتی بعداز خانه تکانی آمدیم دنبالت وآوردیمت خونه شما شروع کردی وخانه را بدجور ترکاندی نمیدونم همون ویروس قبلی تو تنت مونده بود یا یه ویروس جدید بود ولی دوباره وسخت تر از قبل مریض شدی وبا تب خیلی بالاکه واکسن هجده ماهگیت دو هفته به تعویق افتادولی خداروشکر بالاخره واکسن هجده ماهگیتم زدیمو انشالله رفت تا زمان مدرسه ات.از روز واکسنت بگم که بر خلاف تصورم خیلی دختر خوبی بودی وفقط زمانی که سوزن اول رو تودستت فروکردن یه گریه ی کمی کردی که به نظر من اونم به خاطر ناز دخترونت بود .عصر همون روز هم بردمت دکتر برای چک آپ که از همه چیز راضی بود به خصوص وقتی من وخانم دکتر مشغول صحبت کردن بودیم و شما رفتی از تو کمد دکتر سوییچشو در آوردی ودادی به من وگفتی بریم خیلی خوشش آمد.

کمند

برای گفتن اینکه چه مهارتهایی هم پیدا کردی بریم ادامه مطلب:

کمند عزیزم ازمهارت های جدیدی که به دست آوردی اینه که دکمه زیپ وبند لباس هاتو به راحتی باز میکنی واین یعنی اکثراوقات لباساتو در میاری ومیدی به ما وما مجبور میشیم لباساییکه از جلو دکمه دارن وبرعکس تنت کنیم حرف زدنت که تکمیل وحتی جمله تا سه کلمه رو هم میتونی بگی  جدیدا معنای سرما رو خوب متوجه میشی وهر موقع احساس سرما میکنی خودت میگی سرده سرده  عاشق گوشی تلفنی وتا گوشی تلفنو میبینی میگی گوشی گوشی وجالبه که هر حرفی و دوبار تکرار میکنی هرموقع تلفن یا موبایل زنگ بزنه حتی تو تلویزیون سریع میگی موبایله وتا وقتی صدای زنگ میاد هی میگی موبایله موبایله وصداتو میبری بالاتر که بشنویم بریم جواب بدیم .از پله ی آشپزخونه هم بدون اینکه دستت رو به جایی بگیری میای پایین.خلاصه یه جیگیری شدی خوردنی .

کمند

 

کمند

 

کمند

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (2)

رویا
30 فروردین 93 15:27
چه دخمل نازی خدا حفظش کنه
ღღ دردونـــه تـــــــم ღღ
10 اردیبهشت 93 2:29
سلام مامانی پیشه ما هم بیاید راستی اگه لوگومو رو بذارید وبلاگتون یه بالابر با عکس دخملاتون هدیه میگیرید خوشحال میشیم لینکه دوستاتون هم باشیم مرسی ممرسی دنیا دنیا ممنونم
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ماه من می باشد